ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

63

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

ننهادند . بناچار از آنجا برخاست و چون مىپنداشت كه شهر خالى از مدافعان شده است بار ديگر بازگشت و آتش در شهر زد و چون به شهر در آمد با مقاومت سرسختانهء مردم و لشكر روبرو شد . شكست خورد و به بصره گريخت . قضا را در اين ايام امير ابو سعد [ 1 ] محمد بن مضر [ 2 ] بن محمود ، صاحب عمان و جنابه [ 3 ] و سيراف [ 4 ] و جزيرهء بنى نفيس بصره را محاصره كرده بود . ابو سعد از سالها پيش مرتكب چنين اعمالى مىشد . اسماعيل در تكاپوى گرفتن متصرفات خود افتاد و چند كشتى به فتح بصره فرستاد ولى نوميد بازگشتند . ابو سعد پنجاه كشتى به نبرد با او روانه كرد . اينان بر جماعتى ياران اسماعيل غلبه يافتند و با آنان مصالحه كردند ولى اسماعيل به آن شروط وفا نكرد . ابو سعد خود با صد كشتى بيامد و در دهانهء نهر ابله لنگر انداخت . اسماعيل نيز با چند كشتى برسيد . و از دريا و خشكى جنگ در گرفت . چون اسماعيل از مقاومت عاجز آمد به ديوان خليفه نامه نوشت كه خود آن بلاد را به ضمانت مىپذيرد و پس از گفتگوهايى بدان مصالحه كردند و بار ديگر زمام امور بصره را به دست آورد تا آنگاه كه صدقة بن مزيد در قرن پنجم - چنان كه اشارت كرده‌ايم - بصره را از او بستد و او در رامهرمز بمرد . مرگ كربوقا صاحب موصل و استيلاى جكرمش بر آن و استيلاى سقمان پسر ارتق بر حصن كيفا سلطان بركيارق كربوقا را به جنگ مودود بن اسماعيل بن ياقوتى كه در سال 494 خروج كرده بود به آذربايجان فرستاده بود . كربوقا نيز به بسيارى از متصرفات اسماعيل دست يافته بود . كربوقا در اين سفر بيمار شد و در اواسط ماه ذو القعدهء سال 495 درگذشت . اسپهبد صباوة بن خمارتكين و سنقرجه نيز با او بودند . كربوقا وصيت كرد كه تركان پس از او سر به فرمان سنقرجه داشته باشند . سنقرجه به موصل رفت و بر آن مستولى شد . چون خبر وفات كربوقا به موصل رسيد ، مردم موسى تركمانى را كه در حصن كيفا بود فرا خواندند تا امارت شهر را به عهده گيرد . موسى به نيابت از كربوقا در حصن كيفا بود . موسى بيامد . سنقرجه به ديدار او بيرون آمد و مىپنداشت كه موسى به نزد او آمده است . چون به گفتگو نشستند و سخن به فرمانروايى آن بلاد كشيده شد موسى گفت : ما را نسزد كه از سوى خود تصميمى بگيريم بايد گوش به فرمان سلطان بركيارق باشيم . عاقبت كارشان به زد و خورد كشيد . منصور بن مروان و ديگر سران ديار بكر با موسى يار بودند . در اين گير و دار نخست سنقرجه شمشير خويش بر كشيد و بر سر موسى ضربتى زد . موسى نيز كارد بر كشيد و سنقرجه را بكشت و به شهر داخل شد . چون شمس الدوله جكرمش صاحب جزيرهء ابن عمر از اين واقعه خبر يافت به نصيبين

--> [ ( 1 ) ] متن : ابو سعيد . [ ( 2 ) ] متن : نصر . [ ( 3 ) ] متن : جنايا . [ ( 4 ) ] متن : شيراز .